خرید بک لینک

حالا که جَوش یکم خوابیده ولی به جایی رسیده بودم که اگه کلمه "نایت کینگ" می شنیدم جیغ میزدم :))

اینهمه ملت منتظرشون بودن من فقط منتظر قسمت چهار داستان اسباب بازیم :)))

+آقاا قسمت جدید ماتریکس هم که قراره ساخته بشهه *__*

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 خرداد 1398 ساعت: 2:34

- در ازای چه چیزی حاضر بودی که دیگه توی این دنیا نباشی؟ یعنی زندگیتو بفروشی؟

+ چیزی که من میخوام رو آدما نمیتونن بهم بدن. بیشتر مثل یه معجزست...در نتیجه، زندگی من فروشی نیست، بای :/

- .... -__-

+ تو چی؟

- من؟ یه بسته چیپس :)

گوشه ای از مکالمات ما :))

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 خرداد 1398 ساعت: 2:34

"ما در خلوت کار می کنیم تا نوشته ها و کتاب هایمان بتوانند جای ما را در جمع ها و فضای عمومی پر کنند. روی کاغذ می توانیم سخنور و بی پروا و زیرک باشیم. می توانیم آدم جالبی باشیم. و هنگامی که شعر، داستان

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 خرداد 1398 ساعت: 2:34

رافائل عزیز، دلم میخواهد ناخودآگاهِ غیرمنطقی ام را توجیه کنم که وقتی رعد و برق می زند و باران بهاری شاداب می بارد اینقدر بی دلیل غمگین نشوم و با نگاه کردن به قطره های روی پنجره ی ماشین و انعکاس نورهای آبی و قرمز در چاله های آب روی آسفالت خیابان ها دلم نگیرد...انگار دلم منتظر بهانه ای است تا به آن چنگ بزند.اگر اجازه می داد دلم میخواست بروم بدون چتر زیر قطره های سرد راه بروم و مهم نباشد که تا مغز استخوان یخ بزنم. آنقدر قدم بزنم که این غم هم در دلم یخ بزند.

برچسب: نویسنده: آبتین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 2 خرداد 1398 ساعت: 2:34

صفحه بندی